مرتضى مطهرى

623

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

در اينجا عقل هفت مرتبه تشخيص مىدهد ، اما اينها همه در واقع يك چيز است . ما امور متعدد نداريم كه مثلا در عالم واقع شيئى داشته باشيم كه اين شىء يك درجه‌اى داشته باشد مثل طبقهء پايين يك ساختمان كه در طبقهء بالا « امكان » قرار گرفته باشد ، در طبقهء بالايش « نيازمندى به علت » ، در طبقهء بالاترش « ايجاب » ، در طبقهء بالاتر « وجوب » ، در طبقهء بالاتر از آن « ايجاد » و در طبقهء بعدش « وجود » ( و بلكه در طبقهء بعد هم « حدوث » كه مجموعا هشت مرتبه مىشود ) ، مىشود يك ساختمان هفت اشكوبه : « الشىء قرّر فأمكن فاحتاج فاوجب فوجب فاوجد فوجد فحدث » . ولى اين ساختمان هفت اشكوبه همه‌اش در واقع و نفس الامر يك چيز بيشتر نيست ؛ اين عقل است كه همهء اين معانى را در آن درك مىكند . يك معنا درك مىكند به نام « حدوث » يعنى وجود بعد العدم ( يعنى وجودش با مقايسهء با عدم مىشود وجود بعد العدم ) ، يكى اصل وجود اين شىء ، يكى رابطه‌اش با علتش كه مىشود « ايجاد » ، يكى اينكه ضرورت وجود دارد و امكان تخلف ندارد كه اسمش مىشود « وجوب » ، يكى اينكه اين ضرورت وجود از ناحيهء علت آمده است كه اسمش مىشود « ايجاب » ، يكى اينكه اين شىء نيازمند به علت بوده است كه مىشود « احتياج » ، ديگر اينكه در ذات خودش امكان وجود داشته است كه مىشود « امكان » ، يكى هم مرتبهء تقرر خود اين ذات و اين ماهيت است . اين قدرت حيرت‌انگيز تحليل ذهن و تحليل عقل است كه اينهمه معانى كثيره را از يك واقعيت انتزاع مىكند و در عين حال ميان اين معانى مراتب هم قائل است « 1 » . اين مىشود « نفس الامر » . نفس الامر

--> ( 1 ) . در اينجاست كه بايد گفت چقدر ساده‌انديش‌اند اين بيچاره‌هايى كه اصلا ذهن را نشناخته‌اند و خيال مىكنند كار ذهن فقط كار يك آينه است كه تنها عالم بيرون را به طور ساده منعكس كند ، يعنى در واقع معتقد به « تنازل » هستند به جاى « تعالى » ، و غافلند از اين كه اين كار حيرت‌انگيز ذهن است كه اينهمه مفاهيم متعدد را انتزاع مىكند از چيزى كه خود ذهن مىداند يك واقعيت بيشتر نيست . كار فلسفه هم همين است . فلسفه يعنى شناختن اين تحليلها . اشتباه است كه گفته‌اند فلسفه يعنى تعليل . فلسفه يعنى شناختن اينكه ذهن اين تحليلها را دارد . اين است كه مىگوييم : « تا انسان ذهن را نشناسد نمىتواند فلسفه داشته باشد » . انسان چگونه مىتواند چشمهايش را ببندد و بگويد ما به اين حرفها كار نداريم ؟ ! اگر ما چشمهايمان را ببنديم كه ذهن از كار خودش دست برنمىدارد . فلسفه چاره‌اى ندارد كه به اين تحليلها بپردازد . اينكه فلسفه قلمروش از قلمرو تجربه بيرون است براى همين است . تحليل اين معانى كه كار تجربه نيست كه ما بياييم در لابراتوار ببينيم آيا مىتوانيم اين هفت مرتبه را از يك شىء و يك واقعيت انتزاع كنيم يا نه . اين هفت مرتبه كه در عالم خارج نيست . اين هفت مرتبه در عالم ذهن است كه تحليل مىشود . اينها همه تحليلهاى لابدّمنه‌ى است كه ذهن مىكند و ذهن هر كسى